منتقل شده از وبلاگ قبلی

انگور هرات هم به بازار آمد

هرات از جمله شهرهای (جهان ) است که انگور آن از شهرت بسیاری برخوردار است.

همینک در ماه سرطان قرار داریم ، اکنون انگور هرات نو به بازار آمده و  کیلوئی (20 افغانی) فروخته میشود.

جای تان خالی امروز یک کیلو انگور (نوبر) خوردم و گفتم چه زیباست که درباره انگور افغانستان عزیزمان (بخصوص هرات) چیزهای بنویسم.

در هرات باغهای بسیاری موجود است که در دو ردیف آن جویه های موجود است و درختان انگوری بر جویه ها تکیه زده اند و بدین باغات هرات تاکستان ها نیز میگویند.

راستی به گفته آقای فکرت این باغ ها ( خانه باغ هم دارد)

وای که نپرسید از لذت انگور خوردن در خانه باغ های تاکستان های هرات.

میگویند هرات بیش از صدنوع انگور دارد. (من امروز از انگور خلیلی اش استفاده کردم)

انگور های را که من میشناسم :

انگور فخری   ---  انگور لعل --- کشمشی --- عسکری --- پوشنگی --- حسینی --- روچه --- لوغی ---صاحبی --- کس نداره --- خلیلی --- آبی --- مسکه --- شنگول خانی

چند نقل و قول !

نویسنده ایرانی :

        "از انگور هرات سخن مي‌گويد كه به صدرنگ جلوه دارد، و به صراحت مي‌گويد بهترين انگور جهان، درهرات است. اينجا سيماي بشّاش يك طبيعي‌دان كه عاشق آفتاب و گل و شراب و مظاهر زيباي زندگي است نمايان مي‌گردد."

نسیم فکرت:


       "بهترین یا مشهورترین انگور در هرات لعل است. و اولین انگوری که می چینند و به بازار می آید رَوچه نام دارد. بخش های کوچک یک خوشهء انگور را در زبان گفتار تلیس می گویند و چوب یا سیخی که از خوشه پس از خوردن انگور می ماند خجوم می گویند."

حکایتی قدیمی :

      "و چنین گویند که نهال انگور از هرات به همه جهان پراگند، و چندان انگور به هرات باشد که به هیچ شهری و ولایتی نباشد، چنانکه زیادت از صد گونه انگور بر سر زبان بگویند، و فضیلت شراب بسیارست."

وبلاخره حکایتی اندر پدید آمدن شراب

در نوروزنامه خيام روايتي خواندني از چگونگي به وجود آمدن مي (شراب) آمده ، در اين روايت مي خوانيم كه در هرات پادشاهي بود كامگار از خويشان جمشيد . روزي بر تخت نشسته بود كه همايي در برابر او ظاهر گشت ؛ ماري ديد به گردن او پيچيده و مي خواست وي را بگزد . شاه شميران گفت كسي هست كه اين هما را از دست مار رهايي بخشد . پسرش ، بادان ، تيري بينداخت و مرغ را نجات داد.

سال ديگر در همين هنگام ، هما بازگشت و دو سه دانه براي شاه به تحفه آورد و بر زمين كاشت . تاكي از آن روييد خرم . بعد خوشه هاي انگور از آن رست و دانه از خوشه ها ريختن آغاز كرد .آب انگور بگرفتند و در خمي نهادند . شيره در خم به جوش آمد . آن گاه از شيره انگور كه نمي دانستند زهر است يا پادزهر ، به مردي محكوم خوراندند و وي شاد گشت و باز طلب كرد ؛ پس گفت يك شربت ديگر بدهيد ، آنگاه هر چه مي خواهيد با من بكنيد . شربت سوم را كه نوشيد سرمست شد و بخفت و تا روز ديگر به هوش نيامد .

شاه شميران چون اين شادي و سر مستي وي بديد ، او را بخشيد و بزم آيين آورد و سرودها بساختند و نواها زدند . پس نهال انگور از هرات به ديگر شهر ها پراكنده شد.

راستی یک خبر خوش هم دارم !

( سال گذشته هرات یکصدهزارتن انگور مازاد بر مصرف را داشت) برای اولین بار مقداری از آن به روسیه و چند کشور دیگر صادر شد.