لینکها:

 
 

 

 

گذر از گذرگاه وحشت

به نظر می رسد مشکل ویزای ما لاینحل است ، بیایید حرکت کنیم و قاچاقی وارد خاک افغانستان می شویم .

 سفما:" ما به شما اجازه نمی دهیم ، مناطق قبایلی پاکستان خطرناک است و اگر می روید باید همه مسوولیت را خودتان به دوش بگیرید."

درست است بیاورید که امضاء کنیم ، هفت ساعت مسیر لاهور تا پیشاور را با بس (اتوبوس) طی می کنیم ، شب را انجا می مانیم صبح زود به طرف مرز حرکت می کنیم من اولین بار است که از این مسیر می گذرم ، از بغل دستی ام می پرسم اینجا کجا است می گوید اینجا علاقه غیر است ! پولیس پاکستان هیچ کنترلی بر این منطقه ندارد .

یک نظامی که لباسش شبیه به لباس پولیس است :" ایست.

کجا می روید ؟............افغانستان !..........از کجا می آیید؟ .......... از پیشاور !.......مهاجرکارت بدهید........ما مهاجر کارت نداریم !..........پس چگونه وارد پاکستان شده اید؟........... ما با ویزا ........... نخیر من نمی فهمم شما باید به من مهاجر کارت بدهید ، یاالله پیاده شوید....... برادر جان ما با ویزا آمدیم ما مهاجر نیستیم و مهاجر کارت هم نداریم ...... هیچ راه حلی وجود ندارد شما باید مهاجر کارت بدهید....... ما مهاجر کارت از کجا بیاوریم؟......از اشاره های مرد به اصطلاح پولیس می شود حدس زد ..... دوست من که در جلو نشسته بود صد روپیه پاکستان را به او داد وبعدا پولیس گفت :" بروید !

حالا اینجا منطقه ی خیبر ایجنسی است جایی که از حتی از شنیدن نامش هم نفرت دارم ، جایی که همین دو هفته قبل هم دو افغان را به اتهام جاسوسی سر بریدند ، به گردنه ای می رسیم و دوستم می گوید سفیر پاکستان در افغانستان را از همینجا ربودند ، وقتی کمی آنطرفتر می رسیم یک منطقه مسکونی است ، تقریبا بعضی افراد را  می بینم که با لباس شخصی شان مسلح اند. در تمام این منطقه شلوغ یک نفر بدون کلاه هم نمی بینیم ، دقیقا می شود تصویر زمان طالبان افغانستان را در اینجا دوباره دید.

بعد از مسافتی حدود یک و نیم ساعت به مرز می رسیم ، جایی من نفهمیدم نامش را چرا مرز گذاشتند ، در گوشه ای از مرز به اصطلاح سرباز ملیشه ی پاکستانی را دیدم از نزدیکشان گذشتیم گفتند از کجا می ایید ؟ گفتیم از پیشاور ! گفتند بروید. کسی از ما پاسپورت و ویزا سراغ نکرد ، آنطرفتر سربازان افغان بودند و آنها نیز نپرسیدند که کی هستید و کجا می روید.

بعد از مسافت حدود یک ساعت و نیم به شهر جلال آباد رسیدیم و آنجا را بقصد کابل ترک کردیم. در هر چند کلیومتر تنه های سوخته ی تانکر های نفت را می دیدیم که در همین چند روز سوختانده شدند حتی تعدادی از اینها همین دیروز آتش زده شدند.

اگر در میانه راه آب میوه نمی خوردیم خیلی به نفع مان تمام می شد ، زیرا تنها یک دقیقه قبل از آن کاروان آمریکایی ها در پیش روی  مان به حرکت در آمدند و باید تا کابل آنها را تحمل می کردیم.

آنها با سرعت کمتر از 30 کیلومتر راننده گی می کنند.

ساعت دو به کابل رسیدیم و سپس با هواپیمایی شرکت آریانا به هرات آمدم.

 

 

 

                                                                                         لینک ثابت

نظرات شما

یادداشتهای گذشته :

  عجب ابر قدرتی است این آمریکا !!!
  وقتی که ادم سه ما دست پخت زن را نخورده باشد.!
 چگونه بفهمانیم که ما افغان هستیم ، نه افغانی
 فارسی جنوب اسیا را تسخیر کرده است.
 محبوبیت فرا منطقه ای کرزی و احمدی نژاد !
 چرا مردم ایران همسایگان خود را نمی شناسند؟
تصاویر و گزارش از مرز هند و پاکستان
 سفر به خانه فرهنگ ایران در لاهور
چه نامیمون است قلم را با تفنگ نشانه گرفتن.

انتقاد از خبرگزای " وخت "

 افغانستان همواره موجب درد سر پاکستان بوده است!؟
 افغانستان و قهرمانی در آسیا
 اینبار یادداشتی  از شهر لاهور

  

اینجا

    شماره تلفن های خبرنگاران فعال در حوزه ی غرب افغانستان

    تصاویر زیبای از شهر لاهور پاکستان