منتقل شده از وبلاگ قبلی

شعرگونه های من

 

عشق - دریا

مـی وزد از آنطـــــرفتر بادهــــــا

از دل دریــــا رســــد فریاد هــــا

هـــــر که آواز دل دریا شنــــــید

بهـترین آوای این دنیا شنـــــید

روی موج آب دریا ، خـواب شو

یا برای خــــواب دریا ، آب شو

آب دریا ، اشک فرهاد است و بس

مــوج دریا ، آه و فریاد است و بس

 

 

 دو رباعی از من

من آمده ام که شعر فریاد کنم

از دختر کوچۀ غزل یاد کنم

شاید به همین زبان لکنت زده ام

یک لحظه دل دخترکی شاد کنم

***

آنشب به کنار بام ، او را دیدم

یکساعت و نیم تمام ، او را دیدم

با جملۀ نابِ دوستت میدارم

در دامِ دلم به دام ، او را دیدم